چهارشنبه 25 آذر 1388
خونین دل به روز شد
نوشته شده توسط محمد امین ساعت 07:38 ق.ظ موضوع مطلب : سیاسی , خاطرات ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 19 آذر 1388
زندگی میانبر ندارد
بنده هر روز صحنه ای را صبح زود در اتوبان همت میبینم و گذر میکنم. صبحگاه که در نزدیکی پل توانیر ترافیک سنگینی میشود. پلیس خروجی خیابان گاندی را با یک مانع میبندد تا رانندگانی که از خطهای مختلف اتوبان تلاش دارند وارد خیابان گاندی شوند پشیمان شوند. بدینصورت از تعویض خط توسط آنها و کاهش سرعت عبور ومرور جلوگیری میشود.
از آنجا که مسیر بنده از گاندی گذر نمیکند و باز هم از آنجا که به قول قدیمیها هر که به فکر خویش است و بزه به فکر ریش است.معمولا به این حسن تدبیر پلیس در دل احسنت میگفتم.
اما امروز که گردو را به رژیم غذائی صبحانه اضافه کرده بودم و بالطبع فسفر در مغزم اضافه آمده بود. به این موضوع کمی بیشتر اندیشیدم در نتیجه حقایقی شگرف بر من آشکار شد.
اصولا جماعت ما علاقمند به انجام دادن هر کاری از طریق میانبر و یا به قول دوستان گفتنی زبل بازی است. و همینطور است در مورد مسئله و صورتش که ما در مواجهه با آن همواره پاک کن به دست میگیریم نه قلم. مطمئنم که اگر در امتحانات مراکز علمی مسائل را پرینت ننموده و با مداد آنها را مینگاشتند، علما آنها را هم به جادوی پاک کن از صفحه گیتی پاک میفرمودند.
و اما در مورد واقعه مورد بحث، بنده با اندکی تامل دریافتم که دلیل بروز این حادثه عدم رعایت قوانین است و نه هیچ چیز دیگر. طبق قانون خودروهایی که تمایل به خروج از اتوبان را دارند باید از چندین فرسخ قبل به خط سمت راست اتوبان آمده و سپس وارد خروجی گردند. اما از آنجا که در اینصورت احتمال ایجاد صف وجود خواهد داشت و یا اینکه برخی رانندگان با رویت خروجی یا حتی پس از عبور از آن تازه در خاطرشان خطور میکند که ای دل غافل همین بود آن پیچش آخرین و آن یگانه خروجی اتوبان. پس از هر خطی که باشند و تحت هر شرایطی وارد خروجی خواهند شد حتی اگر به قیمت دنده عقب در اتوبان باشد. چنین میشود که ترافیک متولد میگردد.
عقلانی ترین راه در این موقع برای پلیس تلاش بر اجرای قانون و جریمه خاطیان است. این همان کار اصلی پلیس است. اما طبق روال عادی ایرانیان پلیس وظیفه خود را رها کرده و با یک استراتژی به زعم خود هوشمندانه به رانندگان رودست زده و با بستن مسیر خروجی صورت مسئله را پاک کرده است. جالب اینکه همان تعداد نیرو که برای اجرای وظیفه کافی هست نیز همواره در محل حضور دارند و حتی با این کار انرژی کمتری مصرف نمیشود.
خلاصه کنم از این تجربه به عمق جان دریافتم:
اگر هر کس تنها وظیفه خود را انجام دهد بسیاری مشکلات حل میشود و نیازی به پیدا کردن راه حلهای خارق العاده و میانبر نیست. همچنین باید هر مسئله ای را از راه طبیعی خودش حل کرد نه از میانبر و انجام اعمال خارق العاده.
یافتن این راه هم تنها با کمی فکر کردن به اصول هر پدیده ای قابل دریافت است. جالب اینجاست که راههای صحیح هر کاری را عمدتا بسیار راحت تر میتوان پیدا کرد تنها مشکل این است که ظاهر این راهها کمی سخت تر از راههای میانبر به نظر میرسد که در واقع اینگونه نیست. همین امر راتعمیم دهید به مسائل دیگر.
راه قبول شدن در امتحان درس خواندن است. اما خیلیها به جای این کار نیروی مغزی خود را صرف یافتن راههای تقلب و ساختن ابزار آن میکنند. راه رسیدن به پول و موفقیت تلاش است اما خیلیها به روشهای نیرنگ زدن و خدعه می اندیشند. راه آرام کردن شورش سیاسی یافتن دلیل اصلی آن و اقناع معترضین است اما خیلیها با باتوم و تیر و تفنگ میخواهند آرامش بیاورند.
راه به سعادت رسیدن درست و سالم زندگی کردن است اما خیلیها.....
نوشته شده توسط محمد امین ساعت 09:23 ق.ظ موضوع مطلب : اجتماعی و فرهنگی ,
ویرایش شده در پنجشنبه 19 آذر 1388 و ساعت 09:41 ق.ظ
لینك ثابت |
نظرات ()
یکشنبه 15 آذر 1388
ما چه میخواهیم؟
مدتی
است که گاهی شنیده میشود جنبش سبز رادیکال خواهد شد و این خطری است که موجب انحراف
جنبش و درافتادن به دامان ضد انقلاب میگردد. و سپس نتیجه میگیرند که با این کار
اختلاف در جنبش خواهد افتاد و بدنه جنبش که وفادار به انقلابند از آن جدا خواهند
شد. در نهایت گفته میشود پس برای جلوگیری از این خطرات باید به اهدافی حداقلی
بسنده کرد و تغیرات بزرگ را فراموش نمود.
شخصا به این موضوع فکر کردم و چنین
استدلالی را خام و نشات گرفته از عدم درک مفاهیم سیاست و عدم شناخت نسبت به خواسته
های خود دریافتم.
باید
توجه داشت مفهوم رادیکالیسم بیشتر به روشها باز میگردد و نه اهداف. من تصور میکنم
در اهداف باید از تمام ظرفیتها استفاده کرد، البته گام به گام و متناسب با میزان ظرفیت.
دیدگاه حداکثری و حداقلی را درست نمیدانم. باید نقاط ضعف و قوت و مسیرهای باز را
دید و حداکثر استفاده را از آنها کرد.
تنها
راه جلوگیری از اختلاف هم بست اخلاق و منش آزادیخواهی در جامعه است. نه آنکه
به خاطر اختلاف نیفتادن خلاف آنچه که صحیح است عمل کنیم. چون در این صورت به هر
حال روزی خواهد آمد که مجبوریم بر طبق نظر خود عمل کنیم و دوباره آنجا اختلاف پیش
خواهد آمد و ما فقط کمی این اختلافات را عقب انداخته ایم. تقریبا چیزی مثل انقلاب
57.
اگر روحیه آزادیخواهی وتحمل نظرات دیگران در جامعه
گسترش یابد همه به نظر یکدیگر احترام میگذارند و تلاش میکنند تا نظر خود را از
طریق گفتمان گسترش دهند نه اینکه فورا با مشاهده اختلاف نظر کار به اختلافات عمیق اجتماعی
کشیده شود.
نکته
دیگر در خصوص محور تلاشهاست. حتی اگر به موضوع تغیرات اساسی در قوانین و نظام فکر شود
نباید تصور نمود که وفاداران به اصل
انقلاب و نظام از دست خواهند رفت.
مگر نظام و انقلاب برای چه بود؟ برای اینکه
جامعه ما را به سعادت برساند. مگر شعارهای انقلاب چه بود؟ جز این بود که خواهان یک
جامعه اخلاقی و آزاد بودیم که استقلال خود را در جهان حفظ کند. در حال حاضر به
کدامیک از اهداف انقلاب دست یافته ایم؟ با ساختار کنونی نه تنها به آنچه طلب میشد،
نرسیده ایم بلکه در حال فاصله گرفتن هم هستیم. البته باید دقیقا بررسی شود که آیا ساختار کلی مشکل دارد یانه؟ شخصا هنوز به جمع بندی واضحی نرسیده ام. اما قطعا در بسیاری قوانین باید تجدید نظر کرد و بسیاری دیگر را باید اجرائی کرد.
بنابر این تغیرات در جهت رسیدن
به آرمانهای اولیه است نه دور شدن از آنان حال هر چه میخواهد این تغیرات گسترده
باشد. بنابر این اگر آرمانهای اصیل و عقلانی ونه احساسی برای جنبش تبیین شود نه
تنها ریزشی در کار نخواهد بود بلکه گسترش هم خواهیم داشت.
پیشنهاد میکنم خوانندگان محترمی
که همراه با جنبش سبز هستند پس از مطالعه متن پیش رو در قسمت نظرات بنویسند واقعا از
جنبش چه میخواهند؟ آیا آرمانهای آنها تفاوتی با آرمانهای اصیل اولیه میکند؟ شاید
در نگاه اول و در سطح، اینگونه به نظر بیاید که پاسخ مثبت است و خطر هم همینجاست
که ما در سطح بمانیم. اما اگر غبارهای احساس را از تفکر
خود بزداییم و عمیقا به خواسته هایمان بیندیشیم به همان میرسیم که پدران ما در
انقلاب 57 و یا مشروطه در عمق تفکرات خود میخواستند. متاسفانه آنها در سطح ماندند
و مانباید اشتباه را تکرار کنیم.
نوشته شده توسط محمد امین ساعت 09:18 ق.ظ موضوع مطلب : سیاسی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
سه شنبه 26 خرداد 1388
انقلاب سبز (1)
این روزها دفتر تاریخ ایران به فصل پرفرازی رسیده. حوادثی که ما را از زندگی روزمره جدا کرده و از خیلیها که تا دیروز در میان خطوط تاریخ گم بودند تاریخ ساز ساخته.
این روزها تشخیص راه درست از غلط و عمل نمودن در جهت درست توسط تک تک ایرانیان سرنوشت این مملکت را در آینده رقم خواهد زد.
بنده هم به نوبه خود سعی کرده ام تا سهمی در ساختن این آینده در جهتی که صحیح می دانم ایفا کنم. بنابر این تصمیم دارم تا حوادثی را که در این راه برایم می افتد و حقیقتی را که میبینم در اینجا بنگارم.
علاقه ای ندارم تا به اثبات این بپردازم که آیا تقلب شده یا نشده و از این قبیل بحثها که معمولا بی نتیجه است. بنابر این به این اکتفا می کنم که نظر شخصی بنده این است که انتخابات به صورت سالم برگزار نشده. اما در حال حاظر حتی این هم دیگر مهم نیست، آنچه این روزها شاهد بودیم عملکرد مردم و به خصوص افرادی است که خود را بسیجی و متدین و پیرو ائمه میدانند. خواندن خاطرات بنده خود گویای همه چیز هست.
انقلاب سبز که با جرقه انتخابات شعله ور شد، از جهات مختلفی قابل بررسی است. اول آنکه این انقلاب نافی انقلاب قبلی نیست و به نوعی در راستای اصلاح آن است. در انقلاب اول مردم تشنه اسلام بودند و هنوز مزه دموکراسی را نچشیده بودند، بنابراین به جنبه اسلامی به حدی پرداخته شد که جمهوریت کم کم به حاشیه رفت. انقلاب سبزدر حقیقت میل دموکراسی خواهی مردم و بازگشت جمهوریت به نظام است. پیروزی و شکست این انقلاب تاثیر شگرفی در تعین راه جمهوری اسلامی خواهد گذاشت.
تا به اینجا وقایع اخیر موجب گردیده بسیاری تابوها شکسته شود و مسیرها کاملا از یکدیگر تفکیک شوند. همچنین آرا هشتاد و پنج درصدی که میتوانست اعتبار بسیار زیادی را برای دولت در صحنه داخلی و خارجی موجب گردد به یکباره و به شدت از بین رفت.
اما از اینجا به بعد در صورت پیروزی این انقلاب یک انتقال قدرت در سطح بسیار وسیع انجام می پذیرد. و این تنها به انتقال قدرت از اصولگرایان به اصلاح طلبان مربوط نمی شود. بلکه این انتقال قدرت به مردم است. بدین معنی که از این پس چه اصلاح طلبان و چه اصولگرایان هر کدام که نظر مردم را نادیده بگیرند با امواج خروشان آنها مواجه می گردند. چرا که مردم به قدرت خود پی بردند.
و اما در صورت شکست ایران می ماند با یک سری گروههای کوچک که تا سالها با یکدیگر درگیر خواهند بود و اعتبار و اقتدار ملی هم بر باد فنا خواهد رفت.
اما این انقلاب جدید یک دیدگاه تلخ نیز دارد و آن اینکه بسیاری از هموطنان را رو در روی یکدیگر قرار داده و متاسفانه به خشونت کشیده شده است. آنچه باید مورد توجه قرار گیرد آنست که خشونت تنها موجب ایجاد یک فضای احساسی و امنیتی می گردد. و مسلما آنها که تیر و تفنگ دارند، از این آب گل آلود بهتر ماهی خواهند گرفت. ضمنا خشونت موجب می شود تا کینه بین مردم ایجاد گردد. و این کینه ها که در اندک زمانی به وجود می آید سالیان سال خانواده ها را متاثر میکند. این قسمت واقعا دلخراش است که دوستان قدیم با سلایق مختلف رو در روی هم ایستاده و به دشمن یکدیگر بدل شوند.
متاسفانه در روزهای اخیر هر دو طرف به خشونتها دامن میزنند و به تصور من این خشونتها نه تنها در روزهای آینده کاهش نخواهد یافت بلکه رنگ خونین به خود خواهد گرفت و این عواقب بسیار خطرناکی برای میهنمان به بار می آورد. آرزوی قلبی من این است که ای کاش خشونتها ادامه پیدا نکند. شخصا تا به حال به جز اعتراض اقدام دیگری نکرده ام و در هیچ تجمعی آتشی به پا نکرده و سنگی به هیچکدام از هموطنان نظامی یا بسیجی پرتاب نکرده ام. هر چند خود مورد ضرب و شتم این دوستان قرار گرفتم. به برادران همفکر خودم هم توصیه می کنم راه مبارزه منفی را در پیش گیرند تا روز جزا در نزد خداوند بتوانند پاسخگوی اعمالشان باشند.
از این پست به بعد تلاش می کنم تا خاطرات روزانه ام را که تا حدی سیر حوادث در تهران را نشان میدهد بنگارم. البته اگر عمری باقی ماند و در قید حیات بمانم. چرا که با هر بار بیرون رفتن از منزل نمیدانم که باز می گردم یا نه.
در پایان عرض می کنم در حال حاضر به دلیل افت شدید سرعت اینترنت امکان قرار دادن عکس را ندارم. اما به محض اینکه امکان چنین کاری فراهم شد، عکسهایی را که خود از حوادث گرفته ام را در فتوبلاگم قرار خواهم داد.
نوشته شده توسط محمد امین ساعت 12:33 ب.ظ موضوع مطلب : سیاسی ,
ویرایش شده در سه شنبه 26 خرداد 1388 و ساعت 02:28 ب.ظ
لینك ثابت |
نظرات ()
جمعه 15 خرداد 1388
آزاده باشید
تعصب خوره آزادگی مردمان است. وقتی چشم بر خطای دیگران
بپوشیم و زشتی ها را به خاطر تعصب به زیبایی تفسیر کنیم. روز مرگ آزادگی
ما فرا رسیده. قرآن کریم نیز یکی از روشهای شیطان را زیبا جلوه دادن زشتی
در نظر مردمان ذکر می نماید.
مناظره احمدی نژاد و موسوی چنان
نمایشی از زشتی و پلیدی بود که میتواند برای هر آزاد مردی حجت قرار گیرد.
چگونه میتوان بر این آفتاب روشن چشم فروبست. اتهام بستن به دیگرانی که
نیستند تا از خود دفاع کنند آیا چیزی به جز خوردن گوشت برادر مرده است. تا
به حال نظیر چنین اتهام زنی هایی را تنها در تاکسی و اتوبوس شاهد بودیم که
در آن سطح هم حتی مردم معمولا از حکام فراتر نمیرفتند، اما آقای احمدی
نژاد به هیچکس رحم نکرد.
آیا مدارکی که ایشان ادعا به استناد
آنها می کنند در هیچ دادگاهی مورد تائید قرار گرفته؟ آیا هر که صدایش را
بالا برد و با یک نمایش تئاترگونه توهین آمیز فریاد زد به معنای آن است که
او دادگر است؟
زشت تر از این حرکات ندیده گرفتن حق و تائید زشتی
است. آیا تعصب باید با انسانهای مومن چنین کند. جمله مشهور امام حسین (ع)
مگر خطاب به چه کسانی بود. "اگر دین ندارید آزاده باشید" این جمله به
کسانی گفته شد که خود را بی دین نمی دانستند.
بنده هر چند از ابتدا هوادار
آقای احمدی نژاد نبوده ام، اما همیشه به عقیده برادران دینی و دوستان
متدینی که در فضای مجازی و واقعی دارم احترام می گذارم. اما به همان دلیل
احساس دوستی خدمت آنها عرض می کنم، که دوباره درباره وقایع اخیر تامل
کنید. آیا صحبتهای احمدی نژاد منطبق بر گفته های خدا و پیغمبر و ائمه
اطهار است یا با سیره آنها همخوانی دارد؟ یادمان باشد، گاهی هزار سال
عبادت به یک شب به باد میرود.
مناظره آقای رضایی با موسوی میتواند
معیار خوبی برای مقایسه باشد. هر دو نفر به زیبایی و در کمال ادب با
یکدیگر و در مورد برنامه هایشان صحبت کردند. این دقیقا هدف مناظره است.
بنده
یک اصولگرا نیستم، همانطور که اصلاح طلب نیستم. تنها سعی بر این دارم که
همواره حقیقت را دریابم و جانب حق را بگیرم و از آن دفاع کنم. این کاری
است که در زمان دستگیری عماد بهاور نیز انجام دادم. بنابراین به دوستان
اصولگرای خود که تمایل به گفتمان اصلاح طلبان ندارند خاضعانه و برادرانه
عرض می کنم مقایسه دقیق تری میان دو کاندیدای اصولگرا نمایند.
با
توجه به مناظره میان آقایان موسوی و رضایی با وجود اینکه رای من محسن
رضایی نیست ولی اگر ایشان به جای کاندیدای بنده رئیس جمهور گردد باز هم
خوشحال خواهم شد و مطمئنم ایشان هم قادر است کشور رادر مسیر درست هدایت
کند.
نوشته شده توسط محمد امین ساعت 08:45 ق.ظ موضوع مطلب : سیاسی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
جمعه 14 فروردین 1388
غار رود افشان 3
با دقت
از میان سنگهای نمناک عبور می کنیم، هوای درون غار از خارج آن گرمتر است. چرا که
سرما هنوز از ضخامت خاک به درون غار نفوذ نکرده. در تابستان هم هوای غار بسیار خنک
تر از بیرون است. هوای معتدل غار و تقلای حرکت وادارمان می کند تا از لباسهایمان
کم کنیم. بر روی دیواره ها به مرور زمان شکلهای زیبایی به وجود آمده و قندیلهای آهکی
نیز که مانند نیزه هایی عظیم از سقف آویزان مانده اند، علی رغم زیبایی کمی هراس
انگیز هستند. پس از یک ساعت حرکت در غار به انتهای مسیر میرسیم. البته غار باز هم
ادامه دارد، اما از این پس گاو نر می خواهد و مرد کهن.
در
انتهای مسیر مدت نسبتا زیادی توقف می کنیم. چراغها را خاموش می کنیم. تا کمی
نگاهمان را از بیرون برگیریم و به درون بدوزیم. آقای .... با یک نوای روحانی فضا
را از معنویت پر می کنند. بعد از آن صوت دلنشین قرآن ما را از زیر زمین به عرش
ملکوت پرواز می دهد. وسر انجام دعای فرجی که به صورت دسته جمعی می خوانیم بهره ما
را از فضا دوچندان می کند.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد امین ساعت 12:00 ب.ظ موضوع مطلب : خاطرات ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 6 فروردین 1388
غار رود افشان 2
در طول
مسیر صبحانه مفصلی شامل نان، پنیر، خرما و
حتی چایی صرف شد. تقریبا ساعت نه صبح به محل می رسیم. همانطور که انتظار نداشتم نه
از برف خبری بود ونه از کولاک و خود کاملا غلط بود آنچه دیشب می پنداشتیم. همین
دقت در پیش بینی ها است که بنده را تشویق می کند، بعد از گرفتن مدرکم از دانشگاه
در مصاحبه کارگزینی سازمان هواشناسی شرکت کنم.
نیمچه
روستایی که در آنجا پیاده شدیم. جمعیت بسیار کمی داشت، و در این فصل، زمین خشک و
هوای سرد زندگی در آنجا را بسیار سخت می نمایاند. دوستان حتی پس از مباحثات طولانی
و بافتن تئوریهای بسیار نتوانستند به شغل مردمان این خطه پی ببرند. اما در میان
خانه های گلی چند خانه ویلایی نشان از آن دارد که در فصول دیگر اینجا باید طبیعت
زیبایی داشته باشد و احتمالا تفرجگاه خوبی خواهد بود.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد امین ساعت 02:42 ب.ظ موضوع مطلب : خاطرات ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
سه شنبه 4 فروردین 1388
غار رود افشان 1
مدتی پیش، تقریبا در اواسط آبان ماه به همراه جمعی از دوستان دانشگاه و به همت مسئولین نهاد رهبری دانشگاه به غار رود افشان در نزدیکی تهران سفر کردیم. که این پست بنده که در ادامه مطلب می خوانید گزارشی است که برای چاپ در مجله دانشگاه نوشته شده بود. اما بنا به دلیل عدم وجود حس تا به حال در وبلاگم نگذاشته بودم. اما کامنت آخری که در پست قبلی آقا رضای گل گذاشته بودند. به همراه محبت سایر کامنت گذاران. به من انگیزه داد تا وبلاگم رو با این پست به روز کنم.
البته خودم بیشتر موضوعات دیگری را برای نوشتن می پسندم اما از آنجا که پروژه پایانی ام وقتی برای رسیدن به علایقم نمی گذارد. فعلا فقط موضوعاتی را که مجبورم می کنند، مینویسم.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد امین ساعت 11:28 ق.ظ موضوع مطلب : خاطرات ,
ویرایش شده در چهارشنبه 5 فروردین 1388 و ساعت 09:05 ق.ظ
لینك ثابت |
نظرات ()
حقوق این وبلاگ محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است
All Rights Reserved 2005-2006 © kashtiban.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768